انشایی به دلخواه خود بنویسید(معلم انشا عباس نوراللهیان)| ویکی پدیا فارسی

انشایی به دلخواه خود بنویسید(معلم انشا عباس نوراللهیان)

نمی دانم جمله «اینهمه آب و!!!بشکه آبخوری دبستان ما همیشه خشک است وما ازتشنگی مثل سگ چوپان

لَه لَه میزنیم »راکدام فضول باشی ،به گوش همه کاره مدرسه که همان خدمتگزار باشد،رسانده بود.

اوکه کلاه پوست بره ایی خان منشی راتا بنا گوش میکشدوزمستان وتابستان هم برایش فرقی نمی کند

وچنان به لهجه غلیظ تهرانی حرف میزندکه انگار بچه ناف تهران وزیر شمس العماره با شاهزادگان 

همبازی بوده وطوری راه میرودو اداو اطوار در می آورد که همه به خصوص پدران بچه های روستایی او را 

با رییس اشتباه میگیرند.

زنگ تفریح که تمام شدومن خوشحال وخندان از انشایی که خواندم وسر مست ومغرور از تشویق 

معلم وکف زدنهای هم کلاسیها،با صف به طرف کلاسها میرفتیم.

دراین فکر بودم که چقدر پد ربزرگ ،آدم فهمیده ایی است که چنین انشا هایی را به من دیکته میکند

،در همین حال وهوا بودم که دستی ازپشت گردنم را فشردو مرا از صف بیرون کشیدو دوتا سیلی 

جانانه زد توصورتم،از شدتشان برق از چشمانم پریدوصدای شَتَلَق آنها آقای مدیر ومعلمهارا پشت پنجره

کشاندنگاهی کردندو سر جایشان نشستند،ناظم هم که نظاره گر این ماجرا بود هیچ عکس العملی

نشان نداد،انگار نه انگارکه مظلومی در چنگال غولی است.

برای منهم که برو بیایی دارم وحشم ولشکر وبادی گاردی چون صفدر زنجیر بدست، خوردن سیلی آنهم

درحضورتمام بچه های مدرسه خیلی سخت وگران است.

من ازآن انشا نتیجه گرفتم که بعضی از واضحات را نباید گفت،دوختن دهان وگره زدن زبان به مراتب

بهتراز جای انگشتان در صورت است وبد تر از آن شرح ماجرا برای همه وبد ترینش سیلی پدر است

که همیشه من گنهکارم وطرف مقابل بچه پیامبر !!

این شعر را برای مش علی توقرمان نوشته ام وآن فضول که هیزمش تراست، گزارش غلط به مرتیکه ی 

لندهور همه کاره به جز خدمتگزارندهد

چند نهالیست رو بروی پنجره             از بی آبی خشکیدند اندر پلی

گر بگویم خاک بیداد میکند               میخورم سیلی وچک از مش علی

ای که فحش وناسزا بارم کنی        تو نباشی تهرونی ،از جنگلی

ازسر خویش بیفکن آن کلاه پوست را     تا ببینند هم گری وهم کلی

آقای نوراللهی معلم گرامی انشا وریاضی ونقاشی به سبز علی بگویید

ای که فضولی میکنی        پیش کلان از ما چغلی میکنی

خوردم دو تا سیلی ازو         آرام شدی خر ترسو

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

       محمد     فاروجی

چهار بیت اول از اشعاری که به همان مناسبت سروده بودم ویادم بود نوشتم چون دفتر نوشته هایم را گم 

کرده ام

هنگام خواندن انشا ندا رسید فضول باشی که از دوستان مخلص بود فلانی است 

منهم دفترم باز بود وفی البداهه چیزی شبیه دو بیت آخر خواندم

خدا یا،دوستانرا که چون گوهرانی نا یابند سلامت بدارشان وآن معلم مهربان وفدا کار را اگر زنده است 

عمری با عزت همراه باسلامتی وسعادت عنایت کن واگر سفر کرده ی دیار باقیست بیامرزش